زمانی برای شکفتن
ستایش،هنگام نو رستن را
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/14 توسط علی رضا
|
سلام دوستان.اول از همه بخاطره اینکه دیر آپ کردم عذر میخوام.در بین شما کسی هست که مجله موفقیت رو بخونه.من هر از چند گاهی میخونم.مجله خوبیه.اگه تا بحال نخوندین یکبار امتحانش ضرر نداره؛بگذریم،مطلبی ازش خوندم که برام جالب بود گفتم بزارم تو بلگ تا شما هم کمی راجع بهش تامل کنین.من هیچ وقت نمیگم نظر بدین چون میدونم شما خیلی بهم لطف و محبت دارین.
هوا به شدت سرد شده بود.شیوانا در دهکده راه میرفت،جوان افسرده ای را دید که روی سنگی نشسته و با خودش حرف میزند.شیوانا نزد او رفت و روی شانه اش زد و دلیل اندوهش را پرسید.مرد جوان گفت:خانواده ای هستیم بزرگ شامل چندین خواهر و برادر که در کنار هم در یک باغ بزرگ زندگی می کنیم.مشکل اینجاست که برای کار کردن و کسب درآمد به همدیگر نیازمندیم اما از سوی دیگر تقریبا تمام اعضای خانواده به محض اینکه کنار هم قرار می گیرند بی دلیل به جان هم می افتند و دعوا و دردسر بر پا می شود.از یک طرف نمی توانند جدا از هم زندگی کنند ولی از سوی دیگر به محض اینکه فرصتی برای دور هم جمع شدن پیدا میشود جرقه ای کافیست تا مجادله و دردسر شروع شود.شما بگویید چه کنم؟ شیوانا با لبخند پرسید:آیا در باغ شما جوجه تیغی هم هست؟ مرد جوان با تعجب گفت:بله!همین امروز صبح چند تایی را دیدم که از سرما تقریبا یخ زده بودند. شیوانا با تبسم گفت:دو تا از این جوجه تیغی ها را با احتیاط بگیر و نزد جمع ببر و به آنها بگو که این موجودات تیغی وقتی سردشان میشود مجبورند کنار هم قرار بگیرند.ولی وقتی خیلی به هم نزدیک میشوند تیغ هایشان به همدیگر میخورد و در نتیجه مجبورند با فاصله از یکدیگر بایستند.برای همین همیشه سرمایی هستند.شما اهالی خانه هم قبول کنید که برای ادامه ی زندگی مجبورید کنار هم زندگی کنید.پس وقتی کنار هم قرار میگیرید لباسهای تیغ دار را از تنتان درآورید و زبان تیز و گزنده تان را در کام نگه دارید و اجازه دهید که از گرمای در کنار هم بودن کسی یخ نزند و افسرده نشود.در غیر اینصورت فرجامی جز سرنوشت این جوجه تیغی های یخ زده نصیب جمع نخواهد شد. نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/01 توسط علی رضا
|
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند
ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است،
يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه
تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين
عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي
حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فیل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/15 توسط علی رضا
|
ازوقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید.. از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید.. از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!! چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!! چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!! و من تنها خدا را دوست دارم. نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/05/30 توسط علی رضا
|
سلام عرض میکنم خدمت دوستان همیشگیه خودم.ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم و دیر به دیر بهتون سر میزنم.مشکلاتم زیاد شده.ولی همیشه بیادتون هستم.ممنون که بهم سر میزنید و ازم خبر میگیرید. حلول ماه پر برکت و عزیز رمضان که بهترین ماه خداست را به همه ی دوستان گلم تبریک میگم.تو این روزها برای هر کسی که به ذهنتون میاد دعا کنید مخصوصا برای جمع خودمون.ما رو هم از دعاهای خوبتون تو سحرها و افطاری هاتون بی نصیب نکنین. از این ماه پر برکت به نحو احسن استفاده کنین.من خودم این ماهو خیلی دوست دارم.باز هم میگم برای همه ی مریضها دعا کنین.میدونم که همتون پیش خدا عزیزین.همیشه به یادتونم. ///همیشه سبز باشین در پناه خدا/// ![]() نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/05/30 توسط علی رضا
|
چقدر سخته که عشقت روبروت باشه******* نتونی هم صداش باشی چقدر سخته که بارونی بشی هر شب******* نتونی آسمون باشی چقدر سخته... "چه بدبخته قناری که بخونه ، اما روياش حسه بيرونه چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه******* ولی ظاهر پر از خنده چقدر سخته که عشقت آسمون باشه******* ولی آسون بگن چنده چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه******* نتونی ناجيِش
باشی نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/05/02 توسط علی رضا
|
روزی
از روزها ، نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/04/26 توسط علی رضا
|
یه سلام به گرمی این روزها به دوستهای با معرفته خودم.امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید بی معرفتی کردم نیومدم.بازهم به معرفته شما. مشکلاتی برام پیش اومده که تا مدتی مجبورم دیر به دیر بهتون سر بزنم.دیره دیمم که نه،سعی میکنم جمعه ها آپ کنم.منو فراموش نکنینا!منم همیشه به یادتون هستم.الان هم شب دیر وقته بیشتر وقتتونو نمیگیرم. همیشه سبز باشین در پناه خدا. نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/04/09 توسط علی رضا
|
سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز با یک عکس اومدم.این عکس برای خودم جالب بود.خواستم برداشت و نظرتونو راجع به این عکس بدونم.دوستانی که مایل نیستند برداشتشونو از عکس بالا به صورت عمومی بفرستند میتونند بصورت خصوصی برام بفرستند. همیشه سبز باشید در پناه تنهاترین تنها نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/04/08 توسط علی رضا
|
دانه اولی گفت :
" من ميخواهم رشد
کنم!من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه
هايم را از ميان پوسته زمين بالای سرم پخش کنم...من ميخواهم شکوفه های
لطيف خودم را همانند بيرق های رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم...من
ميخواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ
هايم احساس کنم " همین است اگر از فرصتها که در طول زندگی روبروی ما قرار میگرند استفاده نکنیم ممکن است دیگر فرصت شکوفایی و تازه شدن و جوانه زدن را پیدا نکنیم.پس از هر چیزی به سادگی نگذریم.فرصتهای کوچک ممکن است درون مایه ی پرباری داشته باشند.با تامل بیشتری به اتفاقات اطراف بنگریم.برای هر کسی زمانی وجود دارد برای شکفتن فقط باید پیدایش کند. نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/04/06 توسط علی رضا
|
![]() در راه بازگشت ودر پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد : عالی بود پدر. پدر پرسيد: ايا به زندگی آن ها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد : بله. وپدر پرسيد: چه چيزی از اين سفر ياد گرفتی؟ پسرک کمی انديشيد و به آرامی گفت :فهميدم که ما در خانه يک سگ داريم و آن ها ۴ تا. ما در حياطمان يک فواره داريم و آن ها رودخانه ای دارند که نهايت ندارد. ما در حياطمان فانوس های تزيينی داريم و آن ها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست. با شنيدن حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد:متشکرم پدر ...تو به من نشان دادی که ما چقدر فقير هستيم. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/04/04 توسط علی رضا
|
سلام دوستان گلم.امیدوارم ساعات خوشیو تا به این لحظه پشت سر گذاشته باشین. از نظرهایی که برام گذاشتین و برای کنکورم دعا کردین خیلی ازتون ممنونم.خوشحالم که رفقایی مثله شما دارم. امروزم کنکور داشتم ساعت 8 صبح،گروه آزمایشی ریاضی.انصافا سئوالاتش سخت بود.ولی خوب یا بد تموم شد.اصلا ازم نپرسین چیکار کردی چون نمیدونم چیکار کردم.فقط اومدم اول از محبتتون تشکر فراوون کنم بعدش یه عذرخواهی به خاطر اینکه به وبلاگتون تو این چند روزه کم سر زدم یا سر نزدم خلاصه عذر تقصیر ما را بپذیرید.بعدش این هم بگم که از شنبه با آپ های جدید میام.منتظر حضور گرمتون هستم دوستان.اینکه شمارو دوستان خودم میدونم امیدوارم منو قبول داشته باشین.خلاصه از همه چی ممنون.تا شنبه که نه همیشه به خدای بزرگ میسپارمتون. همیشه سبز باشین در پناه او که این همه لطف به بنده هاش داره و این همه نعمت به بنده هاش داده بدون اینکه ذره ای از بندش توقع داشته باشته.خدامون بهترنه بهترینه بهترینه ... نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/03/26 توسط علی رضا
|
سلام،حالتون چطوره؟خوش میگذره؟ امروز اومدم تا با هم دعا کنیم.
خدايا! ...
رحمتی
کن ، "دکتر علی شریعتی" نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/03/24 توسط علی رضا
|
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی. کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد. خدا گفت: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود. کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همیشه در کنار تو هستم. در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...
*******************************************************************************
مادر یعنی "میم" مهربانی،"الف" استقامت،"دال" دلدادگی و" ر"رحمت ای مادر،جانم به فدای وجودت که وجودم به وجودت بوجود آمد. ...:::تولد حضرت فاطمه زهرا(س)و روز مادر را
به تمام مادران و زنان ایرانی تبریک میگویم:::...
![]() نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/21 توسط علی رضا
|
سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه. قالب وبلاگمو عوض کردم.خوبه؟ راستش برخی از دوستان لطف کردن و پیشنهاد دادن که قالب وبلاگتو عوض کن چون مشکی و... منم که به نظراتون اهمیت خاصی قائلم برای همین تصمیم گرفتم تم وبلاگو عوض کنم.خیلی دنبال یه تم با زمینه روشن و ساده بودم.وگرنه زودتر اینکارو میکردم.تغییر تو هر چیزی لازمه.منم این کارو کردم.امیدوارم خوشتون بیاد.اگر هم خوشتون نیومده بگین تا عوضش کنم.راستی یه مطلبه دیگه.ممکنه تو این چند روز دیر به دیر آپ کنم آخه کنکور دارم.بخاطر همین اگه دیر بهتون سر زدم به حسابه بی معرفتی نذارین.برای دومین ساله که کنکور میدم.نکه ساله پیش قبول نشده باشما،تو اون رشته که میخواستم قبول نشدم.با خودم گفتم که یکسال دیگه فرصت دارم.ببینیم امسال چه گلی به سرمون میزنیم.درسم که کم خونم.برام دعا کنین دوستان.یا ساله بعد دانشجوییم یا زیر پرچم... ::::به اطراف با دقت بیشتری بنگریم.همیشه سبز باشید در پناه خدا:::: نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/03/20 توسط علی رضا
|
![]() دو روز مانده به پايان جهان
تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز
خط نخورده باقي بود.
************************************************************** جملات بزرگان که خوندنش خالی از لطف نیست: زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. "جبران خلیل جبران"
شما فقط برای یک بازدید کوتاه اینجا هستید،پس هرگز از درنگ کردن وبوییدن گل ها دریغ نورزید."والتر سی هیگن" زندگی یک جاده پر پیچ و خم است که باید تمام لذتت را از منظره هایش ببری چون ته این جاده یک تابلو هست که نوشته : دور زدن ممنوع!
زندگی انسان رمانی است که نگارنده آن خداوند است.«هانس کریستین اندرسن»
جمله پایانی: چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است. از همین امروز به دور و برمون بیشتر بنگریم و حتی برای یک روز زندگی کنیم،فردا دیر است. مثله سرو همیشه سبز و بلند قامت باشید،نگذارید مشکلات زندگی همچون تبری بر قامتتان باشد،محکم باشید در پناه خدا.زندگی زیباست زندگی باید کرد. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد؟؟!!!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/03/18 توسط علی رضا
|
به كرم سبز بيانديش . بيشتر زندگانيش را روي زمين مي گذراند .
به پرندگان حسد مي ورزد
و از سرنوشت و شكل كالبدش خشمگين است .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/03/12 توسط علی رضا
|
آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا اگر بسيار كار كند، میگويند دیوانه است ! اگر كم كار كند، میگويند تنبل است! اگر بخشش كند،ميگويند افراط ميكند! اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است! اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!!! اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست...!
اگر روزه برآرد و شبها
نماز بخواند میگويند رياكاراست!!! و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين
......... بعد از خوندن این گفته ها از شیخ بهایی یاد این جملات از دکتر شریعتی افتادم که چه خوب گفت: وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/03/11 توسط علی رضا
|
هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی ،
پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی
که همه می گریند،
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/03/09 توسط علی رضا
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد،همه مي گفتند:تو به هيچ دردي نمي خوري...يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند،مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/03/06 توسط علی رضا
|
سلام دوستان گلم.شهادت دخت نبی اکرم (ص) و بزرگ بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) را به شما تسلیت میگم. به همین مناسبت من 64 اسم و لقب آن حضرت را همراه معنی اونا تهیه کردم که میتونین با کلیک بر روی ادامه مطلب مشاهده کنید. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/03/04 توسط علی رضا
|
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و
جهنم را نشان دهد خدا پذیرفت. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/31 توسط علی رضا
|
يک دانشمند آزمايش جالبي
انجام داد؛ نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/02/28 توسط علی رضا
|
در بیمارستانی، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.
هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می نشست و تمام چیزهایی که
بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک
ساعت، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون روحی تازه می گرفت. نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/02/26 توسط علی رضا
|
پسر کوچکی، روزی هنگام
راه رفتن در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون
هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز
سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/24 توسط علی رضا
|
زنی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/02/23 توسط علی رضا
|
دو خط
موازي زاييده شده اند پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد آن وقت دو
خط موازي چشمانشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر
يكديگر را در سينه جاي دادند خط اولي نگاه پرمعنا به خط دومي كرد و گفت :
ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .... خط دومي از هيجان لرزيد خط اولي
: .... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ . من روزها
كار مي كنم . مي توانم خط كنار جاده اي متروك شوم ... يا خط
كنار يك نردبان خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار گلدان چهارگوش گل
سرخ شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ! چه
شغل شاعرانه اي .... ! نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/02/22 توسط علی رضا
|
دواستاد هندی،عشق راچنین تعریف می کنند: اوشو(osho):عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه،تجربه ای شاهانه است،چون همچون یک امپراتور رفتار می کنید. تمنای عشق تجربه ای گدایانه است. هرگز همچون یک گدا نباشید؛همواره یک امپراتور باشید. نیسارگاداتا مهاراجه((Nisargadatta Maharaj: رنج از آرزو می آید. و احساس یگانگی هرگز نمی تواند سرکوب شود- آن چه سرکوب می شود،آرزوی باز شناختن است. این آرزو نیز،همانند هر چیز کاملا ذهنی،یک نیرنگ است. متن زیر بر دیواری در شهر
بوئنس آیرس نوشته شده وتوسط فابیانا لیبولدی تفسیر شده است: نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/02/21 توسط علی رضا
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/02/07 توسط علی رضا
|
- هنگامی که مقدمات نعمت ها به شما می رسد دنباله آن را به واسطه شکرگزاری از آن خود سازید. - در هر نعمتی برای خداوند حقی است،کسی که حقش را ادا کند،نعمت او را افزون تر کند و کسی که کوتاهی کند،نعمت را در خطر زوال قرار می دهد. - نعمتی که شکرگزاری نشده باشد همانند گناهی است که آمرزیده نشده است. - چنین نیست که خداوند سبحان راه شکر را بر کسی بگشاید و راه فزونی را بر وی ببندد. - هرکس به نیکی خود منت گذارد ،سپاسگزاری خود را از بین برده است. - اگر روزی بر دشمنت پیروز شدی به شکرانه این توانگری او را ببخش. - اظهار توانگری از سپاسگزاری است. نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/02/07 توسط علی رضا
|
- هر بزرگی بعد از تحمل سختی بوجود می آید. - اگر صبور نیستی خود را به صبر وادار کن،زیرا کم پیش می آید کسی خود را شبیه گروهی کند و یکی از آنها نشود. - عجله پیش از توانستن و تعلل پس از فرارسیدن زمان مناسب،هر دو از نادانی است. - خویشتنداری بر دو گونه است:خویشتنداری بر آنچه خوشایند تو نیست و خویشتنداری به آنچه مورد علاقه توست. |
|